جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹

گفتگو با دكتر ایمان هنرپور؛ محقق مسائل زنان

چهارشنبه, 01 مهر 1388

كنكاشی در مفهوم زن بودن

آرش‌یگانه - زنان هر روز بیشتر از گذشته در دنیای فراصنعتی نقش آفرینی می‌كنند. این قشر كه در طول قرن‌ها در لابه لای دستگاه عظیم مردسالاری دچار ضعف‌ها و كاستی‌های

فراوانی شده اند، امروز با شور و شوق رو به تزایدی ساختارهای مردانه را به چالش می‌كشند.جامعه امروز ایران هر چند با موانع تفكری و معرفتی اساسی در این زمینه مواجه است اما شاید تغییر نگاه به ماهیت زن بودن بحث و سوژه‌ای پیشینی باشد. در این زمینه دكتر ایمان هنرپور؛ محقق مسائل زنان و متخصص در زمینه مسائل تعلیم و تربیت از منظری روانشناسانه به لایه‌های درونی شخصیت زنان ایران می‌پردازد. گفتگوی ما با وی را در ادامه بخوانید.

· مفهوم زن بودن از نظر شما چیست؟

این نحوه سوال، خود منوط به یك گفتمان مردسالارانه است. یعنی وقتی پرسیده می‌شود كه زن را چگونه تعریف می‌كنید؟ یعنی زن یك جنبه نفی دارد در مقابل مرد كه یك اثبات است و این همان گفتمانی است كه امروزه در بسیاری از نقاط دنیا برای تغییر دادن آن تلاش می‌شود و جنبش‌های زنان سعی می‌كنند كه با آن مقابله نمایند. در واقع ما باید این تفكر را تغییر دهیم. چرا كه امروزه بسیاری از نظریه‌های فلسفی بر این ایده مبتنی هستند كه تفكر و زبان ارتباط تنگاتنگ و گسترده‌ای با هم دارند. در نتیجه گونه مطرح كردن یك پرسش با گونه تفكرما در مورد آن مطلب همخوانی دارد. زن بودن به عنوان چیزی متفاوت و متمایز از انسان بودن نیست.
در مفاهیمی كه امروزه روانكاوان، فلاسفه و روانشناسان مطرح می‌كنند زن بودن به گونه‌ای از انسان بودن اطلاق می‌شود كه دچار یك سری فقدان‌های اجتماعی و فرهنگی و مسائلی از این دست شده است. در این مورد مثالی می‌زنم تا قضیه روشن تر شود: در بیمارستانی آزمایشی صورت گرفت به این صورت كه نوزادی را با حوله آبی رنگ به عنوان پسر به پدربزرگ و مادربزرگ نشان دادند و آنها از قدرت، گردن كلفت و نگاه قوی او صحبت كردند. در همان موقع به آنها گفته شد كه اشتباهی صورت گرفته و نوه شما دختر است و همان نوزاد را با حوله صورتی و شانه كردن موهایش در جهتی دیگر نشان دادند، پدربزرگ و مادربزرگ به محض دیدن او از ظرافت، ضعیف بودن و شبیه بودن او به مادربزرگش حرف زدند. یعنی ما از همان ابتدا با واقعیتی اجتماعی روبه‌رو می‌شویم به نام انتظاراتی كه از نقش زن می‌آید. یعنی در واقع زن بودن به معنای انتظاراتی ست كه جامعه از این جنس دارد.
پس می‌توان نتیجه گرفت كه مفهوم زن بودن در شرایط اجتماعی و تحولات تاریخی جامعه بشری شكل گرفته است؟
صددرصد، الزامات اجتماعی بسیار موثر است. به طور كلی این مساله را از چند بعد می‌توان بررسی كرد. بعد روانشناختی، جامعه شناختی، مذهبی و فیزیولوژیكی. به لحاظ فیزیولوژیكی زن و مرد آن چنان تفاوتی كه مردم گمان می‌كنند، به لحاظ ارگانیسم بدنی ندارند. مثلا گاهی شنیده می‌شود كه دستگاه عصبی و مغز زنان سبك تر است اما این مساله هیچ تاثیری در كاركرد آن ندارد. كما اینكه در مورد سیاه پوستان و نژادهای مختلف نیز این مساله صدق می‌كند.

· در مورد قدرت بدنی چطور؟ خیلی از مواقع گفته می‌شود كه زنان قدرت بدنی كمتری دارند در نتیجه مثلا در ایران رشته مهندسی معدن را مناسب زنان نمی‌دانیم.

كسانی كه این موارد را مطرح می‌كنند مفاهیم علمی را در نظر نمی‌گیرند. ما می‌دانیم كه زنان دو كروموزوم x دارند ولی كروموزم مردان xy است. وقتی به لحاظ ژنتیكی بررسی می‌كنید خواهید دید كه كروموزم x زنان پر از ژن بوده و كروموزم y مردان ژن زیادی ندارد. پس زنان ژن‌هایی دارند كه مردان ندارند و به واسطه آن مثلا دردها را بهتر تحمل می‌كنند، استقامت بیشتری دارند یعنی به لحاظ زیست شناختی زنان به گونه‌ای آفریده شده اند كه توانمندی‌های بیشتری از مردان برای نگهداری از فرزند داشته باشند. اما قدرت بدنی و زور لحظه‌ای آنها به دلیل ترشح هورمون تستوسترون در مردان كه موجب تقویت عضله‌ها می‌شود، كمتر است. مثلا در مورد گرسنگی مقاومت زنان بیشتر است و خشونت‌های مردان بیشتر از زنان می‌باشد كما اینكه تعداد مردان زندانی معمولا 100 برابر زنان زندانی است و این بدان معنا نیست كه زنان ضعیف تر از مردان هستند و مردان از نظر بدنی قوتی تر، بلكه به این مفهوم است كه معنای قوی و ضعیف بر مبنای مردانگی ریخته شده یعنی مردانگی و مفهوم آن مقدم است بر هر گونه تعریفی كه از قوی بودن، با هوش بودن و ... ارائه می‌شود. زیرا هرگز زنان این مبانی را تعریف نكرده اند و علت آن نیز این بوده كه مردان به دلیل داشتن هورمون تستوسترون توانمندی بیشتری در هجوم داشته‌اند. بنابراین شكار به آنها محول شده است در حالی كه در زمانی كه تمدن بشری، خوشه چین بودند، زن‌سالاری حكمفرما بوده است. اما به مرور زمان به دلیل كم شدن منابع غذایی و لزوم هجوم بردن به سوی گله‌ها طبیعتا فاكتور خشونت و به تبع آن مردان مورد توجه واقع شدند. در حقیقت قوی تر دانستن مردان باید به این صورت تعبیر شود كه مردان می‌توانند خشن تر از زنان باشند. پس بنابراین زنان قادر به انجام بسیاری از كارها هستند مثل همان مهندسی معدن كه شما اشاره كردید. به نظر شما این رشته و تخصص چه چیزی دارد كه زنان قادر به انجام آن نیستند؟ به جز اینكه تفكر ما مانع رفتن زن به معدن می‌شود.

· عده‌ای معتقدند زنانی كه كارهای مردانه انجام می‌دهند، ظرافت‌ها و لطافت‌های روحی و جسمی‌شان كمرنگ تر می‌شود. این مساله را تا چه حدی قبول دارید؟

این سوال شما را می‌توان در یك جمله خلاصه كرد: «وجود تفكر زنان برای مردان» در واقع چون مردان دوست دارند كه زنان لطیف بوده و ظرافت داشته باشند، پس زنان باید این طور باشند اما این هیچ ربطی به واقعیت زنان ندارد. چه كسی گفته كه ماهیت زنان را باید مردان تعریف كنند؟ یعنی ما چرا باید ملاك‌هایی را قرار دهیم و از زنان بخواهیم كه آن طور كه ما انتظار داریم رفتار نمایند؟ در دوره مدرن نیز الگوها تغییر كرده، مثلا باورهایی كه نسبت به مرد بودن وجود داشته نیز تا حد زیادی متفاوت با گذشته است.

· در وا قع شما می‌خواهید بگویید كه ظرافت زنانه، پارامتری است كه در جوامع مردسالار تعریف شده است؟

بله. زیرا به لحاظ فرهنگی و تاریخی نیز این مساله قابل اثبات است. مثلا زنان دوره قاجاریه با ویژگی‌های بدنی و صورت‌های پر از مو چندان نیز ظاهر زنانه‌ای نداشته اند. اما تا زمانی كه ما مردها آنچه را كه دوست داریم برای زنان لازم می‌دانیم شرایط به همین گونه است و مشكلات ادامه دارد. زن می‌تواند به هر صورتی كه مایل است دیده شده و رفتار كند و ما به نوعی نباید عنصر اختیار را از زنان بگیریم. ببینید مثلا وقتی از دوسالگی فرزند دختر را به عنوان عروس زیبا خطاب كرده و در مراسم مختلف به او می‌گوییم كه ان شاءا... عروس شوی، این باور در او تقویت می‌شود و در سن 20 سالگی احساس می‌كند كه باید هر چه زودتر ازدواج كند. زیرا در غیر این صورت چیزی كم دارد و در عمل تابع فرهنگ مردسالار شده و ازدواج ناموفقی می‌كند و مشكلات بعدی پیش می‌آید. پس ما باید این موارد را اصلاح كنیم مثلا بپذیریم كه یك دختر لزوما نباید ازدواج كند. باید تفكر غالب مردسالارانه را تغییر داد. در واقع تنها باید یك سری از نقش‌های اجتماعی را به زنان تحمیل نكرد و به آنها قبولاند كه شما برای برخی ارزش‌ها محمل نیستید بلكه این ارزش‌ها اختیاری ست. در مورد نقش‌های مردانه نیز این مساله صدق می‌كند. به ویژه اینكه در دوران پسا صنعتی حاضر كارهای پیچیده بدنی كه به قدرت بدنی بسیار بالایی نیاز دارد بر عهده ماشین‌ها گذارده شده در نتیجه تفاوتی برای فعالیت زنان و مردان در محیط‌های اجتماعی وجود ندارد و نیازی هم به تفكیك در این زمینه نیست. شاید این تصور اجتماعی ما از زنان است كه آنها را می‌سازد و در جریان اجتماعی شدن برای زنان این امور بدیهی می‌شود.

· اگر ماهیت زن را خارج از جریان اجتماعی شدن بخواهیم بررسی كنیم چه می‌توان گفت؟

در این مورد مفهومی روانشناختی را می‌توان در نظر گرفت. به این معنا كه شخصیت زنان بر مبنای فقدان و مردان بر مبنای اثبات شكل می‌گیرد. زیرا اطلاعات كافی در مورد جنیست وجود ندارد و بر همین اساس زنان دربسیاری از مواقع با اعتماد به نفس كمتری بزرگ می‌شوند. در صورتی كه تفاوتی میان زنان و مردان به مفهومی كه امروز رایج است وجود ندارد. اما بسیاری از همین فقدان‌ها را باز هم جامعه تحمیل می‌كند یعنی تصور نقص را برای دختران ایجاد كرده و همین موجب می‌شود كه در دانشگاه وقتی آزمون انگیزه موفقیت می‌گیرد، دختران انگیزه پرهیز از شكست داشته و مردان انگیزه موفقیت دارند یعنی پسران به دنبال اثبات وجود خود هستند و دختران به دنبال اینكه ثابت كنند فاقد نقص هستند. در عین حال خلق و خوی پسرانی كه در خانواده‌های پر از دختر بزرگ می‌شوند، كاملا متفاوت است یعنی زودرنج و احساساتی می‌شوند و اعتماد به نفس‌های پایینی دارند. عكس این قضیه نیز صادق است.

· در جهان برای حل این مساله چه اقداماتی صورت گرفته است؟

بسیاری از كشورهای دنیا سیاست‌زدایی كرده‌اند. یعنی مبحث زنان را مبحثی اجتماعی و نه سیاسی و مذهبی در نظر گرفتند. مثلا آزادی زنان آمریكا محصول جنگ جهانی است زیرا شمار بسیاری از مردان در جنگ بوده و برای نخوابیدن چرخ صنعت، جامعه زنان را به مشاركت و حضور در مشاغل مختلف دعوت كرد. در حالی كه پیش از آن زنان حتی حق رای هم نداشتند. پس اول باید پذیرفت كه مساله حقوق زنان، سیاسی نبوده و مثل بحث مواد مخدر و تكدی‌گری مساله‌ای كاملا فرهنگی و اجتماعی ست كه به صورت یك آسیب باید به آن نگاه كرد. یعنی ما نیمی از نیروی انسانی را از صفحه اجتماعی، اقتصادی خارج كرده و طبیعتا بهره وری كمتری داریم. مثلا اگر ساعت كار مفید در ژاپن را 7 ساعت در نظر می‌گیرند به این علت است كه در جامعه ژاپن تمام افراد كار می‌كنند. اما نیمی از جمعیت ما در خانه هستند و اگر چه خیلی‌ها می‌خواهند كار خانه را به عنوان شغل مطرح كنند اما به عقیده من بیشتر این مساله جنبه سیاسی دارد. یعنی زنان را به هر طریق ممكن از حضور فعال در جامعه دور می‌كنیم و عدم آموزش نیز موجب می‌شود كه بسیاری از زنان نیز خود به این مساله تمایل نشان دهند. در حالی كه این معضلی كاملا اجتماعی است كه هیچ ربطی به فیزیولوژی زنان ندارد كما اینكه مدیران موفق دنیا مثل مدیر نوكیا، امروزه زنان هستند و بسیاری از رئیس جمهورها و افراد تاثیرگذار در صحنه‌های سیاست و اجتماع دنیا زنان هستند و چیزی از مردان كم ندارند.

· آیا تشویق زنان به حضور در فعالیت‌های اجتماعی، در عین اینكه زن وظیفه و مسئولیت امور خانه را نیز به دوش دارد با توجه به نگاه مردسالارانه و سنتی نوعی استثمار به حساب نمی‌آید؟

این مساله‌ای است كه در بسیاری از نقاط دنیا وجود دارد كه هنوز مثلا در همان كشور ژاپن نگاه مردسالارانه غالب است و عمده دلیل این مساله آن است كه فرهنگ سازی‌های لازم صورت نگرفته است.
یعنی بنیان‌های تفكر مدرن هنوز در كشوری مثل ژاپن ایجاد نشده و علوم انسانی بسیار ضعیف است. در ایران خوشبختانه حركت‌هایی آغاز شده مثلا روزنامه‌ها دارای صفحات اندیشه هستند یعنی مردم را با مبانی اندیشه‌های مدرن، با مفهوم حقوق بشر و مفاهیم روز آشنا می‌كنند كه اگر این كار بیشتر صورت بگیرد بسیار حائز اهمیت است. اگر روزی قانون این اجازه را به زن بدهد كه از همسرش به دلیل بی حرمتی در محیط خانه شكایت كند، كم كم احساس همدردی بیشتر شده، مبنای تفكر قرار گرفته و توجه مردم به مسایل جلب می‌شود. اما اگر آگاه سازی اجتماعی صورت نگرفته و مطبوعات آزادی لازم را برای صحبت كردن در مورد این مسایل نداشته باشند و موضوع زنان را سیاست زده كنیم و پیگیری مسایل زنان را به سهم خواهی از حكومت تعبیر كنیم، شرایط تغییری نخواهد كرد.

· آیا فكر نمی‌كنید زنانی كه در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی فعال هستند به نوعی دو شغله بوده، زنان بچه‌دار سه شغله بوده و بسیاری از مردان تك‌شغله به حساب می‌آیند؟

من كاملا موافقم. هر چند با وجود نفت در ایران مردان در حقیقت بی شغله هستند. در حالی كه شغل به معنای واقعی كه تعریف می‌شود، آرام آرام به یاری كارآفرینان در حال شكل گرفتن است. می‌خواستم به نكته‌ای اشاره كنم و آن اینكه تفاوتی میان تكلیف و حقوق وجود دارد كه افرادی نیز به آن اشاره داشته‌اند.
در واقع ما جامعه‌ای تكلیف محور هستیم نه جامعه‌ای حق محور. ما امروز از شغل زنان صحبت می‌كنیم و حقوقی كه در نتیجه آن شامل افراد می‌شود. شما از لحظه به دنیا آمدن تكلیف دارید، برایتان جشن تكلیف می‌گیرند، مادر بودن تكلیف‌تان می‌شود و اگر این كار را انجام ندهید مجازات شده و توبیخ می‌شوید. در جامعه تكلیف محور سه تكلیف برای زنان متصور می‌شود:
1- تكلیف همسر بودن

2- تكلیف مادر بودن

3- به عنوان عضوی

از جامعه به وظایف عرفی تعیین شده مكلف می‌شوید. ما اگر روزی بخواهیم به مفهوم آزادی زنان برسیم، ابتدا باید مفهوم تكلیف و حقوق را از هم جدا كرده، تكالیف زنان را كنار گذاشته و حقوق زنان را جایگزین آن نماییم كه مفهوم حقوق در جامعه ما مفهومی جدید است كه از زمان مشروطه به وجود آمده در حالی كه در بسیاری از جوامع مدرن دارای قدمت بیشتری است. در نتیجه نمی‌توان انتظار داشت كه این تحولات خیلی سریع رخ دهد گر چه در دنیای پساصنعتی امروز، اطلاعات بسیار سریع جابجا شده و شاید به گذشت هزار سال نیازی نباشد تا به آزادی زنان دست یابیم.

· در این راستا چه راهكارهای دیگری برای جامعه ایران وجود دارد؟

ما باید تصور زنان از خودشان را به وسیله آموزش تغییر دهیم. زیرا تا زمانی كه زنان نخواهند به حقوق خود دست پیدا كنند كسی نمی‌تواند به زور حقوق آنها را بدهد و این با یك برنامه ریزی صحیح اجتماعی، آموزش‌های دقیق و نشان دادن توانمندی‌های زنان توسط رسانه‌ها و تغییر در سیاستگذاری‌های دولت و جامعه ممكن می‌شود. ضمن اینكه نقش مادران نیز در این زمینه بسیار حائز اهمیت است.

0 نظرات:

ارسال يک نظر