چهارشنبه ۷ اکتبر ۲۰۰۹

حاشیه ای بر بی قاعدگی قاعدگی

مقاله ی جالبی بود. اما لازم است به چند نکته توجه کنیم:

1.منظور از مسائل مربوط به جنس چیست؟ آیا منظور تفاوت های جنسی است؟ یعنی تفاوت هایی که بین دوجنس دیده می شود؟یا منظور فقط یک سری مسائل خاص مثل عادات ماهیانه؟!

تفاوت دو جنس یکی دو تا نیست و بیش از این حرفاست. برای مثال می دانیم که زنان بیش از مردان به جزئیات توجه دارند واز طرف دیگر هوش عاطفیشان نیز معمولا بیش از مردان است. شما دست بر روی قضیه ای گذاشتید که می تواند مشکلی موقت به وجود آورد حال من اما مشکلی را مطرح کرده ام که در بیشتر مواقع همیشه را در بر می گیرد. آیا در بین زوج ها این مشکل رایج را مشاهده نکرده اید که زن به جزئیاتی عاطفی توجه دارد که مرد هیچ درک وتوجهی نسبت به آن ها ندارد؟ ودر بسیاری مواقع مشاهده شده که مردان هیچ اصلاح نمی شوند. آیا این یک مسئله یا مشکل جنسی نیست؟ پس با مسئله ای بزرگ روبرو هستیم.

2.نکته ی دوم درباره ی آرای گذشتگان: قبل از بیان این نکته مثال مرتبط با آن بزنم: بسیار دیده ایم که زنان می نالند که همسرانشان درکشان نمی کنند ودیده ایم که مردان می گویند که همسرانشان مدام نق می زنند. درحالی که مشکل همان چیزی است که مربوط به مسئله عدم توجه مردان به مسائل جزئی و عاطفی می شود که این هم یک مسئله جنسی است. حال سؤال:مشکل از کدام است؟ مرد یا زن؟ از هر کدام بپرسیم مشکل را از دیگری می دانند. اگر در مسائل رفتاری عادات ماهیانه گفته شود که مشکل از زن است می گویم پس در مثال بنده و در بسیاری از مسائل دیگر نیز مشکل از مرد است. ( مثال بنده: عدم توجه مردان به مسائل جزئی و عاطفی) حال نکته در همین تفاوت هاست که باعث شده عالمان و شاعران و رهبران مذهبی گذشته که عموما مردان بوده اند چنین برداشت هایی بکنند مخصوصا در مورد علوم انسانی مثل فلسفه، عرفان و...وعلم اخلاق(زیرمجموعه ی فلسفه) که نگاه متأثر از مسائل جنسی بسیار درش اثر دارد واین مشکل کمتر در علوم تجربی دیده می شود. و همین امر موجب حرف های ناصواب بسیاری در آرای فیلسوفانی همچون نیچه، ملاصدرا، حاجی سبزواری و... شده است اما من کمتر چیزی میابم که بی فایده باشد. بله درست است حجم انبوهی از آثاربنفسه بی فایده است. یعنی حقیقت ندارند اما:1.ذهن ما می تواند در جدال با اندیشه ی گذشتگان اندیشه اش را محکم تر کند و تعالی ببخشد. 2.اندیشه ی گذشتگان وسیر حکمتشان می تواند نقش موزه ی آثار باستانی وآثار فرعونیان (اهرام مصر) را برایمان داشته باشد و این خود درس ها و زیبایی های بسیار دارد.

3.اخلاق؟ به چه معنا؟ تعریفی که از اخلاق ارائه دادید بسیار وابسته به اختیار است اما آیا در میان ژن ها و تربیت و محیط چیزی به نام اراده انتخاب غیر قابل پیشبینی وجود دارد؟ می خواهم تنها یک چیز رابیان کنم اینکه پایمان را بیشتر از اینکه به خوبی و بدی (اخلاق) تکیه دهیم به زیبایی و زشتی تکیه دهیم که اخلاق به آن شکلی که گذشتگان بیان کرده اند و می کنند(!) هر چند به ظاهر بسیار محکم به نظر می رسند اما سست است. ما ظاهرا همانیم که هستیم تفاوت بسیار داریم ولی نسبتمان به کسرمان یکی به نظر می رسد مثل دو دوم و چهار چهارم که هر دو در عین تفاوت مساوی یک می شوند. یعنی به ظاهر (هر چند نمی دانم ) به گونه ایست که ریشه ی هر رفتاری به یک امر غیر ارادی و جبری می رسد. ما قسمتی از طبیعت جبری هستیم. این باور هیچ تغییری درزندگیمان(نه در علم حقوق و...) نخواهد داشت بلکه ما زندگی می کنیم و باید بخواهیم و (هر چند نتوانیم) بگوییم میتوانیم. یعنی مهم نیست حقیقت چیست مهم این است که باید بگوییم می توانیم. یا به عبارت دیگر حقیقت این است که باید بگوییم که می توانیم. آن نگاه جبری فقط نگاهی از بالا ونگاهی کلی است. زندگی ادامه دارد و زیبایی ها و زشتی ها ما را به این بر و آن بر می برند و ما باید به دنبال زندگی بهتر باشیم و پس دیگرباور به وجود دایره مقدورات و مأذونات بیش از این که حقیقت داشته باشد وسیله ای برای پیشرفت و زندگی بهتر است(هرچند این وسیله بودن خود یک حقیقتی است و هر چند که در مقام عمل باور به دایره مقدورات و مأذونات باید برای اثر گذاری به صورت یک باور حقیقی تلقی شود البته شاید!) پس با این دیدگاه باید به دنبال یک جور اصلاح و ایجاد تعادل بین دو جنس باشیم.

این بحث بسیار مربوط است به بحثی که مطرح کردید هرچند شرمنده که زبانم قادر به ربط دادن بین دو مبحث نبود ولی قول می دهم خیلی ربط داشت.


ممنون از نوشته ی خوبتان

0 نظرات:

ارسال يک نظر